محمد بن حسين البيهقي
1011
تاريخ بيهقى ( فارسي )
( 22 ) - درهم شده بودند : در هم آميخته بودند ( 23 ) - استاخى : بضم اول و سكون دوم گستاخى ( 24 ) - خداوند سلطان : خدايگان پادشاه مراد سلطان مسعود ( 25 ) - قاضى صاعد را : براى بزرگداشت قاضى صاعد ، را حرف اضافه ( 26 ) - بنشست : قاضى بر بالش جلوس كرد ص 885 ( 1 ) - ديگر : پس از اين ، قيد ( 2 ) - داد ده : داد كن و عدالت بورز و انصاف بده ( 3 ) - يله مكن : بفتح اول رها مكن و مگذار ( 4 ) - بيدادى : ستم و ستمگرى ، اسم مصدر ، مركب از بيداد ( صفت ) + ى مصدرى - بيدادگاه صفت است و گاه اسم ملك ويران و گنج آبادان * نبود جز طريق بيدادان ( نقل از صفحهء 77 مرزباننامه ، بكوشش نگارنده ) ( 5 ) - نيز : ديگر و از اين پس ( 6 ) - علم خواندن : دانش آموختن و مطالعه كردن ( 7 ) - با : حرف اضافه بمعنى به ( 8 ) - نو : تازه كار و ناآزموده ( 9 ) - غريب : ناآشنا و بيگانه از آداب و رسوم ( 10 ) - تازيكان : جمع تازيك كه همان تاجيك است و در نزد تركان معنى « ايرانى » در مقابل ترك دارد ، براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 22 ) ( 11 ) - ولايت : بكسر اول حكومت ( 12 ) - جبه : بضم اول و تشديد دوم جامهء گشادى كه روى جامهها مىپوشيدند ( 13 ) - دراعه : بضم اول و تشديد دوم بالاپوش فراخ ، جبهء پيشباز ( 14 ) - راست كرده بود : فراهم ساخته و درست كرده بود ، فردوسى فرمايد : ز بهر جوان اسب تازى بخواست * همان جامهء خسروى كرد راست ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 15 ) - استام زر تركىوار : بكسر اول و سكون دوم سازوبرگ اسب زرين تركانه ، تركىوار مركب از ترك و ياى نسبت و پسوندوار ، مفيد معنى مشابهت و همانندى ، صفت استام ( 16 ) - سياهپوش : مير شب و مهتر پاسبانان و داروغه و شهربان ( 17 ) - سخت هول : سخت هائل و بامهابت ( 18 ) - معنى جمله : كه طغرل سلجوقى را به پادشاهى او مىنشاند ( 19 ) - بنده : اشاره به رئيس بريد نشابور است بو المظفر جمحى كه اين گزارش را فرستاده است ، نگاه كنيد به صفحهء 881 ( 20 ) - در حال : در زمان و در وقت و بىدرنگ ( 21 ) - تا : حرف ربط بمعنى از آنگاه كه ( 22 ) - مىبوده است : ماضى نقلى مستمر ( 23 ) - حق : ثابت و راست و درست ( 24 ) - باطل : محو و ناچيز و نادرست ( 25 ) - ركاب عالى : مجازا موكب عالى ، ركاب بكسر اول در سياق فارسى بمعنى اسب سوارى خاصه ( 26 ) - بحاصل شود : همانا حاصل آيد ، پيشوند « به » براى تأكيد است ( 27 ) - احماد تمام : بكسر اول و سكون دوم ستودن كامل ( 28 ) - نيك انديشه دارد : خوب مراقبت كند ( 29 ) - مصرح : بتصريح و آشكارا ،